خاطرات یک شیمیست ...
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

***برای نخستین بار در سه سال اخیر سئوالهای یکی از امتحانها را دو سه روز قبل از امتحان تایپ کردم !!! ترم گذشته تا نیمه شب مشغول آماده کردن سی و چهار سری سئوال مختلف بودیم تا سرخوش از این رکورد شکنی به عالم علم خدمتی کرده باشیم !!!!...اما این ترم تصمیم گرفتم کمی واقع بین تر باشم و دست از این جوگیری های بی حاصل بردارم!!!...

** در ترمی که گذشت چهار تا همکار دانشجو داشتم که دستیارم بودند ... هر چند که اصولا نود درصد کارها را خودم انجام می دادم و برای اینکه این حضور بی فایده نباشد مسئولیت های مختلفی را به عهده شان می گذاشتم از جمله این مسئولیت خطیر که چهار نمره ی دانشجویان را ایشان بدهند!!!... تصور می کردم این اختیار یک مسئولیت پذیری خاصی را در بعضی ها ایجاد می کند اما از شما چه پنهان به نظرم یه جورایی قضایا برعکس شد!!!... در امتحان عملی که گرفتم و قرار بود همکاران فقط نقش شان در اختیار گذاشتن مواد مورد نیاز دانشجویان باشد جوگیری و رفاقتی کار کردن یکی حسابی کار دستش داد !!!!... چون پس از اعلام نمرات خیلی ها مدعی شدند که این همکار ما راهنمایی شون کرده و گفته نمی خواد روی یک بخش از ماده شون کار کنند و بهتره اونو دور بریزن !!!!... وقتی هم که ماجرا به روبرو کردن و این حرفها رسید جناب همکار هرگونه همکاری را تکذیب کردند!!!!...

** راستش فکر می کنم یکی از برکات این همکاری با من برای بقیه این بود که مورد توجه جماعت النساء دانشکده قرار گرفتند ... بخاطر چهار نمره ی ناقابلی که هیچ کسی جز من نمی داند با محاسبات مختلف ضریبش درنهایت به قد یک نمره ی ناقابل می رسد چه عشقهای درپیتی که خلق نشد!!!!...

*** از طرفی واقعا نمی دونم چی بگم ... من که در طول عمرم از هر چی عشق بی منطق و غریب دانشجویی خودم را دور نگه می داشتم و یه جورایی باهاش مخالف بودم این ترم هر کسی همکارم شد یه جورایی عاشق شد و از دست رفت!!!!... فکر کنم ترم بعد از طرف نهاد عزیز بخاطر ترویج فرهنگ ازدواج بین جماعت عزب ازم تقدیر بشه یا شایدم از واحد معزز حراست یک توبیخ دریافت کنم !!!!... در هر صورت شمشیر دولبه ای است که هر دو طرفش برای ما مفید نیست!!!!...

*** نمره ی زبانم به یمن سال نود و یک، 91 شد ... البته نسبت به ترم گذشته افت داشتم اما خب راستش نمی دونم چی شده که چند ترمی است که عاشقwriting های بی سرو ته و Listening های با لهجه های مختلف موسسه مان شدم!!!!...

فردا امتحان پایان ترم خواهم گرفت... امیدوارم همه چیز خوب پیش برود ...

 

 

 

[ یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ Hoda ]

**زندگی هنوز هم ادامه دارد با طعنه های ریز و درشتش که دیگر مثل گذشته آزار دهنده نیست... می دانم همیشه انتخاب ها و نتایج من رضایت بقیه را فراهم نمی کند و خب من همینم که هستم !!!... خیلی وقتها دلم نمی خواد نقش مطلوب دیگران را بازی کنم ... فرزندی باشم که والدینش با لذت قصه ی موفقیت هایش را بر زبان می آورند ... نوه ای باشم که آرزو دارند لباس عروسی اش را ببینند!!!... معلم و استادی باشم که قد یک دیکشنری اطلاعات در ذهنم انباشته شده باشه و قرار است تمام حقوق داشته و نداشته ی دانش آموزان و دانشجویان را پس بگیرم!!!!...دوستی باشم که همه در مواقع ضروری به یادش می افتند و در نود درصد موارد طلبکارند و از بی وفایی اش گله می کنند تو گویی در این ماجرا تنها متهم و مجرم کسی نیست جز من ...

**در چنین مواردی شدیدا هوسناک می شوم که خودم باشم... با همه ی سرسختی ها و بدقلقلی ها و رفتارهای غیرقابل پیش بینی ام !!!!... برایم مهم نیست تصویرهایی خودساخته ی دیگران شکسته شود...برایم مهم نیست بی رحمانه افراد و خاطرات بی مصرفشان را از ذهنم بندازم بیرون و به بازی زندگی بخندم !!!!... راستش یه جورایی این " من " درونی را دوست دارم به ویژه وقتی تصمیم به بازسازی عظیم می گیرد ... بله همین " من " درون که بیشتر وقتا در خواب زمستانی به سر می برد و جز در مواقع ضروری سرو کله اش پیدا نمی شود ...

** امتحان زبانم را هم دادم ... این ترم از نتیجه ی کارم راضی نبودم ... چون فرصت انجام هیچ کاری را نداشتم فقط از روی یک سری سرفصل های تکراری خوندم تا خودم را به امتحان برسانم !!!!...یه روش همین جوری و گذرا... که احتمالا نتایج مشخص می کند چقدر کارا بوده است!!!...

...

وقتی تدریس را شروع کردم ایده های فوق العاده و خلاقانه ای در سرم بود ... دلم می خواست یه جورایی رفاقت و کارگروهی را جایگزین نارفیقی ها و زیرآب زنی ها کنم !!! ... سالهای اول بدک نبود هرچند که همان طبیعت و فرهنگ تاریخی مان خیلی وقتا اذیتم می کرد... هر چند که خیلی وقتا شاهد اعترافات مثلن صادقانه در باب سوء استفاده ی اعضای گروه ... برجسته جلوه دادن کار خود ... ادعای نخبگی و ... بودم . اما فکر می کردم کارم درسته و باید روش پافشاری کنم ...

راستش حالا فکر می کنم اون ایده شاید یه جای دیگه جواب بده اما قطعا در محیط کار من جواب نمی ده!!!!... این ترم دقیقا تصمیم گرفتم نسخه برابر اصل سایرین باشم!!!... هر چند که ده نمره ی کارم را برمبنای همان تفکرات گروهی قرار دادم اما تصمیم گرفتم ده نمره ی باقیمانده را به توانمندی های فردی همان مدعیان نبوغ اختصاص بدهم !!!...حقیقتش در طول ترم اونقدر با زیرآب زنی و نارفیقی های که دانشجویان در حق همدیگه می کنند مواجه شدم که به یادآوردنش هم حالم را بد می کنه!!!!...

حالا به این نتیجه رسیدم من زیادی ایده آلیست بودم نمی تونم فرهنگی که در جامعه مون یه جورایی نهادینه شده در یک درس یک واحدی نابود کنم!!!!... خیلی از ماها تا زمانی که به صورت یک فرد در یک سیستم تعریف شویم آخر نبوغ هستیم اما به محض اینکه در یک گروه قرار بگیریم بیشتراوقات این قابلیت ها را در جهت حذف و تخریب سایرین به کار می بریم!!!!...

القصه حالا من مجبورم 100 برگه ی ناقابل را تصحیح کنم که به طور یقین پر خواهد بود از داستانهای همین مدعیان نبوغ !!!! که به موضوعاتی نظیر سخت گیری های من ... ارادت کامل ... التماس دعا ... بیست تا واحد برداشتم دارم مشروط می شم ... همه ی کارهای ترم را من انجام دادم همگروهی ام فقط نشست و نگاه کرد ... همه ی زندگیم به همین یک واحد وابسته است !!!و خیلی چیزهای دیگر ... می پردازد!!!!...

 

[ شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ Hoda ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یک چند به کودکی به استاد شدیم... یک چند ز استادی خود شاد شدیم... پایان سخن شنو که ما را چه رسید... چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم...
آرشيو مطالب
امکانات وب
Free counter and web stats  RSS FEED